شب بیست و یکم ماه رمضان

دیشب رفتم مسجد برای شب بیست و یکم ماه رمضان ....حال و هوای خوبی داشت . فکر کنم قبلا هم اینجا گفته بودم ، باز هم میگم ...شبهای احیا برای من یعنی خوندن سوره قدر هر چی بیشتر بهتر ...یعنی مادرم ....خانم افشار( معلم قرآن )..خانم پیروایشی و مهری خانم ....یعنی تا سحر بیدار بودن ... قرآن به سر گرفتن و هی از شدت خواب آلودگی قرآن از سر ، سر خوردن و افتادن !!!!  یعنی خوندن امن یجیب و دعا کردن برای بیمارها ... دیشب همه اینها از نظرم گذشت ... تا میتونستم سوره قدر خوندم و همراه دیگران دعای جوشن کبیر و امن یجیب و...  همه رو هم یاد کردم ...چه اونی که این نوشته ها رو به باد مسخره میگیره و فکر میکنه آدم وقتی اینجاست ارزشها رو فراموش میکنه و چه اون نازنین هایی که مثل خودم بهش ایمان دارند.

تو مسجد همه جور آدمی دیده میشه ...اونهایی که حجاب سفت و سخت دارند و در بیرون از اینجا هم حجابشون همونه ... اونهایی که حجاب دارند ولی فقط برای مسجد حجاب گذاشتند ...خانومهایی که مدیکور و پدیکور کرده بودند و لاکهای رنگی داشتند و حتی بعضیها آرایش ..همونها که مطمین بودم هفته دیگه تو جشن ایرانیها با ظاهری کاملا متفاوت ظاهر خواهند شد....ولی خوب بقول سخنران مسجد ، اونجا خانه دومشونه ...مهم اینه که اعتقادشون اونها رو به اونجا کشونده و با میل خودشون اومدند .... خارجی هم زیاد بود عربها ، پاکستانی و افغانستانی و...

نمیدونم چرا یاد خاطره ای از بچگی ام افتادم ...با مادرم رفته بودم مسجد ... اون موقعها بین صفوف نماز توی پارچ آب میگردوندند و دو سه تا لیوان هم دستشون بود ( دقیقا یادمه از اون لیوان بلورهای ایرانی که زمان جنگ مد شده بود و رنگش کدر بود ) . اون موقعها لیوان یکبار مصرف نبود !!! خلاصه یه خانم پیری آب پخش میکرد...یه بچه ای هم ردیف جلوی ما آب خواست. خانومه برگشت تا دید بچه است بهش آب نداد و رفت ...مادر بچه اعتراض کرد ...خانومه گفت : آخه بچه اند دهنشون کثیفه ...لیوان رو کثیف میکنند و.... یادمه از اون روز از اون خانومه بدم میومد ..نمیدونم هنوز زنده است یا نه ... از اون پیرزن غرغرو ها بود ...هی هم سر بچه ها داد میزد که ساکت باشید و....خوب این کارها رو میکنند که پای بعضی ها از مسجد بریده میشه ... من دیشب بچه هامو نبرده بودم ولی دیدم که طبقه بالا برای بچه ها برنامه گذاشته بودند که سرشون گرم شه و پدر و مادرها به عبادتشون برسند.

خدا از همه قبول کنه ....ما رو هم دعا کنید.

/ 8 نظر / 7 بازدید
مریم

سلام نماز و روزه و شب زنده داری ها تون قبول باشه از این غرغروها متاسفانه تو بچگی های ما بیشتر بودن ولی خالا خدارو شکرتو بیشتر جاها وضعیت عوض شده ...توی احیا یاروضه برای بچه ها برنامه های سرگرم کننده جالبی میزارن اگه واسه شب بیست و سوم هم اخیا رفتین التماس دعا

ویدا

خدا قبول کنه عزیزم .

پریسا

قبول باشه التماس دعا

تکتم

سلام.خوش به سعادتون.چهار روز دیگه میشه یکماه که اومدم،خیلی دلم میخواد همه ی احساسات پاکم،دل پاکم وهمه ی اعتقاداتم که برام عزیزن،همینی باشه که الان هست.خود بی ریا و بی ادعامو خیای دوست دارم،دلم میخواد انشاالله اگر موندم،چندسال دیگه ام همین دل و احساسو اعتقاد رو داشته باشم،میدونم به خودم خیلی بیشتر بستگی داره ولی برام دعا کنید،خدا م منو ثانیه ای تنها نذاره،منم از خدای خودم تو این مملکت،دور نشم.همیشه پناهم وتکیه گاهم خدا بوده.راستش قبلا هم براتون نوشته بودم،وقتی شرح زندگی شما رو اینجا در این مملکت میخونم،خیلی خوشحال وآروم میشم.چون میفهمم که اینجا هم میشه یک زن ایرانی با عشقش،اعتقاداتش،مهرو محبتش،مادرانه هاش،دوستیهای با محبتش،چراغ وستون خونه وخانواده باشه و به همه ی اطرافیانو دوستانشم انرژی آمحبت و صفا بده.برای منم دعا کنید

تکتم

من خیلی به سمت دوست شدن و ارتباط با شما کشش دارم،ولی انشا الله میذارم موقعی که به لطف خدا یکم روبراه بشم اینجا و بیشتر اینجارو بشناسم،مزاحمتون میشم مطمین باشین،چون دوستون دارم[خجالت]

احسان

منم ندیده ازش بدم اومد.پیر خرفت[سبز]

رها

درست میگی مهری جان . همه مون خاطراتی از " غرغروهای " مذهبی داشتیم . ولی خوب خیلیها مثل خودت چنان دلشون وابسته بود که هیچ غرغری نتونسته اونها رو از راه به در کنه . نماز و روزه ها و دعاهات قبول .

فریبا

قبول باشه مهری جان . این پستت حس خوبی به ادم میده. روح مادر نازنیت شاد باشه.