ولنتاین و ما

هفته گذشته روز ولنتاین رو داشتیم که بچه ها از چند روز قبلش در تدارک بودند یه چیزهایی به دوستاشون بدن... امسال براشون کارت هایی خریده بودم که با تتو های خوشگل میومد ....به دوستاشون دادند و همه هم خوششون اومده بود ...مانا اینها هم تو کلاسشون جشن گرفته بودند که این دفعه نوبت دخترها بود که خوراکی بیارند ...مانا هم پاپ کورن برد .بعد از مدرسه هم هر دوشون با کلی کارت و هدیه و شکلات که از دوستاشون گرفته بودند برگشتند خونه و ساعتها سرشون گرم بود.

سه روز تعطیل بودیم...روز اول مهمون داشتیم ...روز دوم خودمون جایی مهمون بودیم و روز سوم هم عصرونه به صرف آش جایی دعوت شدیم ....ولی تعطیلی خوبی بود و یه استراحت حسابی کردیم.

 

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
همکار قدیمی

سلام خانم جعفری جان ، عزیزم وقتی که وبلاگ زیباتو دیدم خاطرات گذشته برایم زنده شد بعضی وقتها در صحبت با همکاران به عنوان یک خانم موفق و پشتکار ازتون یاد می شود امیدوارم همیشه در پناه خداوند در کنار خانواده محترمتان مثل همیشه موفق باشی

احمد

سلام بابا بی خیال اون آدم کامنت گذار ولنتاین رو عشق است و حس و حال بچه ها ای جونم بچه اونم 2 تا دختر خدا همه مادر هایی رو هم از بین ما رفتن رحمت کنه منجمله مادر خودم که الان شده 21 سال...

مصی

روش زندگی هر کسی به خودش مربوطه.نیاز نبود بیای براش توضیح بدی اما حست رو می فهمم گاهی اینقدر حرف زور یه آدم اذیتت می کنه که دوست داری بهش اثبات کنی اشتباه می کنه.

فریبا

بچگی هم عالم خودش رو داره. ایشاالله همیشه به شادی و کادو دادن و کادو گرفتن بگذره. خداوند روح مادر شوهرت و مادر خودت را قرین رحمت الهی کند. کاش این کامنت گذار هم یاد میگرفت توی مسائل شخصی و خانوادگی دیگران دخالت نکنه اما چه کنیم که یه عده روزشون با این مسائل می گذره؟