پروژه اصفهان

  مانا برای کلاس فارسی اش باید یه پروژه انجام میداد با عنوان اصفهان ... به بچه ها گفته بودند که هر کسی یکی از شهرهای ایران رو انتخاب کنه ( در واقع گفته بودند که پدر و مادرهاتون مال هر کجا هستند همون شهر رو انتخاب کنید ) مانا اصفهان رو انتخاب کرده بود . می گفت بیشتر بچه های کلاس گفتند تهران !!! خلاصه از هفته پیش بچه توی اینترنت دنبال جمع آوری اطلاعات بود ... خوب که گشت و گذارش رو کرد ، بعد خودم یه سری چیزها رو بهش گفتم .از جمله غذاهای معروفشون ( بریانی و خورش ماست ) سوغاتی و جاهای مهم و... یه پوستر خیلی قشنگ با یه سری عکس از آثار تاریخی اصفهان  درست کرد....می گفت یه چیزی از اصفهان بده ببرم توی کلاس نشون بدم .دلم نمیومد دکوری های نقره و تابلوهای خاتم و... رو بدم ببره . گفتم به جاش یه جعبه گز ببر که بچه ها هم دهنشونو شیرین کنند. قبول کرد . امروز میگفت : نمیشه بابا رو ببرم توی کلاس برامون اصفهانی حرف بزنه ؟؟؟

/ 10 نظر / 24 بازدید
caspian

با سلام لطفا به وبلاگ من هم یک سری بزنید.ممنونم http://caspianhandmade.persianblog.ir

masy

ای جانم فکر کن فلفلی می رفت براشون اصفهانی حرف می زد

مینا

چقدر بچه هات بانمکند- خوبه که اینجا مینویسی چون وقتی بزرگ بشن خیلی از بامزه گی هاشون یادت نمی مونه .بد فکری هم نبود بچه ها با لهجه اصفهانی اشنا بشن - شاید خیلی از بچه ها اونجا دنیا اومدن اصلا نمی تونند هیچ لهجه ای رو تصور کنن.

mehri

Kate Aziz...ettelaati ke khasti ro to weblog khodet gozashtam.movafagh bashi

تکم

سلام مهری جون.وای خدا دیگه این حرف اخری رو که گفتین مانا گفته من از خنده غلط میزدم کف اتاق[لبخند]انشاالله همیشه شادو سلامت باشید.درظم من همیشه میام خاطره های روزانتون رو میخونم و خوشحالم واقعا خوشحالم از خوشحالی وسلامتیتون در یه کشور دیگه با فرهنگهای مختلف.مادر خوب اساس وبنیان یک خانواده س.این مادر هست که میتونه خانواده رو در همه ی شرایطها وموقعیتها مدیریت و اداره کنه.وخانواده رو به سمت بیشرفت متعادل یا خدایی نکرده سقوط ببره.من واقعا ازشما یاد میگیرم که میشه در غربت زندگی کرد ایرانی بود وا یرانی موند و خانواده ی گرم رو دور هم نگه داشت.حتی در کشور دیگه ای که بالاخره فرهنگهای مختلفی هست.این نشونه ی سلامت روانی ومنش انسانی شماست.شما و خانوادتون نمونه ی کاملی از یک خانواده ی گرم و صمیمی و نرمال ایرانی هستین.از ته دل خوشحالم و دلگرم شدم.

ویدا

خیلی بامزه بود مخصوصا قسمت آخرش . امیدوارم که این خونواده تا ابد شاد و تندرست باشن .[قلب]

فریبا

جالب بود مهری جان اما خیلی خوشحالم که بجه ها از شهرهای پدر و مادرشون می نویستند. حالا فکر کن فلفلی انگلیسی رو با لهجه اصفهانی حرف بزنه تازه میشه مثل من که همکلاسی ها میگن انگلیسی رو با لهجه شیرازی حرف میزنی .

marzieh

فدااااااش" بابا رو ببرم اصفهانی حرف بزنه"[لبخند]

بهی

برد آخرش باباشو؟؟[خنده]