لرزيدن از سرما تو چله تابستون   

ديشب منزل خواهرم در كرج مهمان بوديم و از آنجا كه ميدونستيم تا ديروقت طول ميكشه ، قرار شد شب را بمانيم و صبح از همانجا بريم سر كارهامون ، ما هوس كرديم شب رو تو پشت بام بخوابيم، جای همگی خالی چه باد و طوفانی شد، آدم از گرما و آلودگی تهران درآمده باشه، گرفتار  آن هوای سرد هم بشه! اما تا خود صبح لرزيدم و آنقدر پاهامو تو شكمم جمع كرده بودم كه صبح مثل چوب خشك شده بود.اصلا نتونستم خوب بخوابم تازه تنبليم هم می اومد كه پاشم برم پايين. اين همه حرف زدم كه بگم خيلی خوابم مياد همه اش لحظه شماری ميكنم كه برم خونه و يه خواب راحت بكنم.تازه از صبح هم كه اومدم تا ظهر كلاس فناوری اطلاعات داشتم. 

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
پرفسور

شما بايد قبلش آب و هوا را از اخبار گوش می داديد و بعد می رفتيد بالا پشت بام . بالاخره من را ببخشيد مهری خانوم اگر چرند پرند براتون نوشتم اما خوب برای گذران زمان اين بلاگها خوبند اما مطمئن باشيد من مشتری هميشگی شما هستم آيا می توانم بلاگتون به دوستانم معرفی کنم يا نه ؟

پرفسور

من فکر کردم شما هر روز می نويسيد من منتظر متنهای زيبا و با احساس شما هستم

پرفسور

راستی نکنه شما يخ زده اید که ديگه چيزی ننوشتيد . به اميد آب شدن شما