روز مادر ... روز پدر

 روز مادر ایرانی اومد و رفت ...روز پدر ایرانی هم اومد و رفت .. خدا همه پدر و مادران درگذشته رو بیامرزه و به همه پدر و مادرها سلامتی بده .

اما روز مادر کانادایی هفته دیگه است و روز پدر هم ماه دیگه .طبق معمول هر سال ، از یک ماه پیش تو مدرسه تو گوش بچه ها میخونند و بچه ها هم هی با همدیگه و با باباشون پچ پچ میکنند که چی بخرند و چکار کنند . امسال مدرسه یه سری هدیه های کوچولو در حد 2-3 دلار آورده و به بچه ها میفروشه... ویانا اول اومد به من گفت که میشه سه دلار به من پول بدی ا ز مدرسه چیزی بخرم ؟ هر چی گفتم چی میخوای بخری نگفت و منم ندادم. البته از مانا جریان رو شنیده بودم ... شب آویزون باباش شد و خلاصه پول رو گرفت ...نگو گفته بودن هفته دیگه وسایل رو میارن و میفروشن ... این بچه  یک هفته هر روز این دو تا سکه رو تو دستش برد و آورد .. از منم هی قایم میکرد. هی میگفتم چی تو دستته؟ نمیگفت. میگفتم خوب بذارش تو یکی از جیب های کیفت . نمیذاشت.

تا بلاخره روز موعود رسید و ویانا کادوش رو خریده بود. مانا هم عین همون رو خریده بود ولی یه رنگ دیگه ... اما میگفت برای خودم خریدم.

روزی که اینو خریده بود از مدرسه به من زنگ زد که دلم درد میکنه . گفتم چیزیت نیست . برو دستشویی بعد هم ناهارت رو خوب بخور .. اگه تا اون موقع خوب نشدی دوباره به من زنگ بزن بیام دنبالت ...دیگه هم نزد.... ازش می پرسم . حالا واقعا دلت درد میکرد .. میگه آخه یه فکری تو سرم بود نمیذاشت تمرکز کنم روی درس ریاضی. میخواستم بیام خونه . گفتم . خوب چه فکری بود؟ گفت : نمیتونم به شما بگم ....

بچه ام نمیتونست رازداری کنه ... تا رسیدیم خونه مانا چیزی که خودش خریده بود رو نشون داد یه جعبه مستطیل شکل خیلی زیبا که تا درش رو باز میکنی یه دسته گل ازش می پره بیرون ( خداییش برای 3 دلار خیلی چیز خوبی بود ) فکر کردم مال منه . سعی کردم زیاد هیجان زده نشم و بگم خوب حالا برای چی خریدی ... مانا گفت : این مال خودم است . چون دیدم ویانا هم عین همین رو خریده ولی یه رنگ دیگه . فکر کردم که منم برای خودم بخرم !!!

یهو ویانا با کادوش پرید بغلم و گفت Happy Early Mother's Day

خلاصه کلی خنده ام گرفت از اینکه این دو تا نتونستن دو هفته راز داری کنند.

/ 2 نظر / 49 بازدید
masy

ey jaan.dasteshoon dard nakone....roozet mobaral.roohe madara nazaninet shaad va saye pedare nazaninet mostadam.

رها

ای نازشونو برم ، وقتی پای شادمانی مامان در کار باشه که نمیشه صبر کرد !