المپیک و ما

روزهای جمعه بچه ها بعداز مدرسه دو ساعت فرصت دارند تا ناهار بخورند و یه استراحت کوتاه بکنند و اگه ازمشق های فارسی شون چیزی مونده انجام بدهند و بعد هم ساعت 5 بریم کلاس فارسی.وقتی برمیگردیم هم تقریبا ساعت هشت و نیم شب است و شام میخورند و چون فرداش تعطیلیممیتونند دیرتر از ساعت 9 بخوابند .....دیشب بعد از شام فلفلی روی تخت دراز کشیده بود و داشت افتتاحیه المپیک زمستانی سوچی رو میدید ...بچه ها هم خوششون اومد و
نشستند با باباشون به تماشا ...از بس خسته بودند بعد از یک ربع فلفلی اومده
بیرون  و میگه جفتشون خوابشون برد!!!! توبالا میخوابی یا پایین ؟؟؟( تخت بچه ها دو طبقه است !!)

خلاصه فلفلی رفت تو پذیرایی و بقیه برنامه رو اونجا دید و همونجا هم خوابید .... من یک کم تو تخت ویانا خوابیدم ...از اونجا که وقتی جابجا میشم سخت خوابم میبره ...بعد رفتم تو تخت مانا ...بعد از یکساعت دوباره اومدم پایین و روی تخت ویانا خوابم برد .....تازه هشت صبح اومده سراغم میگه : مامی ، از من اجازه گرفتی و روی تختم خوابیدی ؟!!

/ 6 نظر / 4 بازدید
مصی

پس شب در به دری همه تون بوده دیشب..هاهاها...راست میگه اجازه گرفته بودی اصلن:)))

ویدا

مهری جون اجازه بگیر دیگه عزیزم [چشمک]

آذر

راست میگه چرا اجازه نگرفتی....منم جای شما بودم بهشون اجازه نمی دادم و کولشون میکردم میذاشتموشون توی تخت خودشون

بهی

azizzzzzzzzzzzzzzam [خنده]

رها

[قلب][قلب][لبخند] ای نازشو برم ، راست میگه بچه دیگه . اجازه بگیر این دفعه .