اخر هفته

چند روز پیش تو اتوبانی که بی شباهت به خیابون نیست و کلی چراغ راهنمایی داره میرفتم ...مسیر هر روزه ام به سر کار است و میدونستم هم سر یکی از چهارراه ها همیشه پلیس کمین میکنه و ماشینها رو نگه میداره ..همیشه حواسم بود که سرعتمو کم کنم ...ولی اونروز نمیدونم چطور شد یادم رفت ... خلاصه نزدیک چهارراه که رسیدم ، پلیس از کمینگاهش اومد بیرون و به من اشاره کرد ...کشیدم کنار و یه گوشه وایسادم .. اولین بارم بود که پلیس میگرفت حسابی ترسیده بودم ... تا اومد قبل از اینکه کارت و گواهینامه بخواد گفت : میشه لطفا دنده رو روی پارک!!! بذاری ؟ حتی اونم یادم رفته بود !!

توضیح داد که من از خیلی  فاصله قبل تورو زیر نظر گرفته بودم ( از همون موقع که از یک ماشینی سبقت گرفتم بس که یواش میرفت !!) میدونی که سرعت مجاز تو این قسمت اتوبان 60 است ولی سیستم ما نشون میده تو 83 تا سرعت داشتی ... دهنم قفل شده بود و هیچی نمیتونستم بگم ...پرسید تا حالا جریمه شدی ؟ صدایی از ته گلوم شبیه نه در اومد !!... خلاصه رفت تو ماشینش و......هی بشین ...بشین ... مگه میاد ...بعد از 15 دقیقه اومد و گفت که هیچ رکوردی نداشتی ( پاک پاکی ) ولی میدونی که ما برای چی اینجا هستیم ...اینجا نزدیک ایستگاه اتوبوس است و شرکت ویوا دایم به ما شکایت میکنه که ماشینها با سرعت میان و مسافرهای ما دچار دردسر میشن !!! گفت میتونم برای این سرعت جریمه ات کنم ولی اونوقت 3 تا پوینت هم میگیری ولی من این کارو نمیکنم فقط برات جریمه معمولی مینویسم که پوینت نگیری ....بعد پشت برگه رو بهم نشون داد و گفت اینجا نوشته که میتونی بری دادگاه و شکایت کنی که دو حالت داره ...دادگاه من رو هم خواهد خواست برای جوابگویی... اگه من روز دادگاه نیام که  جریمه ات بخشیده میشه و کم میشه و... ولی اگه من بیام و رکوردمو نشون بدم که سرعت تو 83 بوده اونوقت پوینت هم میگیری !!!!!!!( یعنی هیچی دیگه ریسک نکن ) .... خلاصه 52.5$ ناقابل جریمه شدم.

--------------------------------

شنبه تولد دختر دوستی بود که به تازگی زایمان کرده و با توجه به اینکه دختر بزرگش حساس شده و مامانه هم مسلما نمیتونست براش تولد بگیره ، من دعوتشون کردم و یه تولد کوچولو براش گرفتیم .

دقیقا هفت سال پیش ده روز بعد از به دنیا اومدن ویانا تولد دوسالگی مانا بود .... دوست عزیزم  مامان نیلو همین کارو با ما کرد که این محبتشو هیچوقت فراموش نمیکنم .

-------------------------------

دیروز مانا سرما خورده بود و از اونجاییکه اصلا جنبه مریضی نداره و هر وقت مریض میشه منو عاصی میکنه ، دیروز از صبح تا شب هی میگفت باید بیایی پیش من بشینی یا بخوابی و..... نتیجه اینکه صبح با سرماخوردگی شدید بیدار شدم که همراه با بدن درد و گلودرد و تب و لرزه ... البته مانا حالش خوب بود و رفت مدرسه !

/ 5 نظر / 21 بازدید
مصي

ان شالله خيلي زود خوب بشي.حالا بالاخره بايد كورت رو بري يا نه ؟

آذر

ای عزیز دل سوپ درست کن و تا وقتی بچه مدرسه هستند سعی کن استراحت کنی البته میدونم که آدمهایی مثل من و تو اینجوری استراحت نمکنند ولی سعی کن بیشتر استراحت کنی

كىت

واى بازم شانس اوردي...

فریبا

صدقه سر بچه ها مهری جان خودت میدونی که ما از این پولهای بی زبون اینجا خیلی پرداخت کردیم. حتمن الان بهتری خدا را شکر و امیدوارم هیچ وقت مریض نشوی و همیشه سالم بالای سر بچه ها باشی.

آذر

kojaeeeeeee