اولین روزه

از اول ماه رمضون مانا میگفت میخوام روزه بگیرم . منم گفتم هر موقع دلت خواست بگیر. هی میپرسید کی میری مسجد. منم که فقط شبهای احیا میرم مسجد.ولی فکر کردم که حوصله اش نمیگیره تا آخر دعا بشینه و منم نمیذاره بمونم . گفتم که پانزدهم ماه رمضان که تولد امام حسن است میبرمش . خیلی جالب یادش مونده بود. اونروز البته صبحونه خورد ولی دیگه هیچی نخورد و گفت که من روزه ام. گفتم هر وقت گرسنه یا تشنه شدی  اگه خواستی میتونی بخوری . اونوقت میشه روزه کله گنجشکی!! فقط ناهار خورد و دیگه تا نه و نیم شب هیچی نخورد. بردمش مسجد. افطار و شام میدادند. یه باره رفت سر اصل مطلب و شام خورد. شامش هم لوبیاپلو بود که خیلی دوست نداره ولی از زور گرسنگی نصفشو خورد. خوشش اومده بود و باز هم می پرسه کی میریم مسجد؟ حالا گفتم شاید برای عید فطر بریم.

/ 1 نظر / 36 بازدید
راحله

قبول باشه روزه خانوم کوچولو انشاء اله بزرگتر بشه و بتونه روزه کامل بگیره اتفاقی باهاتون اشنا شدم لدت بردم از ایمانی که دارین و توی کانادا هم به فکر تربیت مذهبی بچه ها هستین لطفا منو هم دعا گنین بخصوص موقع افطار