جمعه ،کوهپيمايی ، درکه .......عشق ، صفا ، ....

ديروز  (حسنی به مكتب نمی رفت وقتی ميرفت جمعه ميرفت ) با هزار مشقت از خواب پاشدم ديدم چه بارونی مياد شر شر... من بيچاره بايد ميرفتم کلاس زبان ، با هزار زحمت و سختی و..غرغر خودمو رسوندم آموزشگاه ديدم کلاس تشکيل نمی شه ( حق داشتم غر بزنم ديگه؟) کلی کفرم در اومد، اومدم خونه و سريع ترتيب يه کوهپيمايی داده شد و...... چه صفايی داشت زيبايی پاييز آنجا کاملا مشهود بود،برگ درختها همه رنگی بود، زرد، نارنجی ، قرمز ، سبز،..دوست دارم همه بودند و آن جلوه های ويژه پاييزی رو ميديدن ، بنابراين عکسهايی که با هنرمندی فلفلی عزيز گرفته شده را براتون ميذارم.

روی برگهای زرد پاييزی بارون خورده راه ميرفتيم ، گاهی وقتها چترهم باز ميکرديم:

- آدمهايی رو ديديم که يک ضبط دوکاسته مدل هندونه ای بزرگ با خودشون حمل ميکردن ( جوات ....)

- آدمهايی رو ديديم که در حال راه رفتن قليون هم ميکشيدن

- يه عده پسر رو ديديم که برای جلب توجه يه برانکار آورده بودن و هر جند دقيقه يكبار يکيشون روش ميخوابيد و بقيه می بردنش پايين.

-يه پسری رو ديديم که باز برای جلب توجه شنل سياه پوشيده بود و ماسک صورتک خونی ( مربوط به فيلم جيغ scream) زده بود و سر راه دخترها رو ميگرفت.  

/ 3 نظر / 8 بازدید
زندانی

سلام.امروز ملاقاتيه ها .راستی اومدی اونجا يادم بنداز بهت بگم چه جوری عکس بذاری .آخه عکسات مشکل دارن

گل

خوش به حالت . كلي كيف كردم.

مامان نيلو

خدا بگم چيکارت نکنه ... اين همه وقته وبلاگ زدی و صداشو در نياوردی ؟ حالا من بايد يک کله بشينم و بخونم... از اول خوندم و رسيدم به روز مادر ... کلی اشک ريختم سر اون نوشته با احساست ... مطمینم مادر عزيزت را در آرامش ابدي قرار دارند و خدا همسر عزيزت برات سالم و سلامت نگه داره .. تا برم بقيه اش را بخونم ... به فلفلی سلام برسون ... شماره تلفنم را براتون ميذارم . هر وقت دوست داشتين زنگ بزنين ... زود تر هم بياين ديگه . حوصله مون سر رفت ....