بعد از سه روز تعطیلی

سه روز تعطیل بودیم . روز اول که برای ظهر مهمون داشتم به صرف آش . برای دوستای ویانا play date گذاشته بودم . راستش اولین بار بود که ویانا ازم میخواست دوستاشو دعوت کنم و منم با اینکه حوصله دردسر نداشتم ولی این کارو کردم . بعد هم برای اینکه مانا بی نصیب نمونه دو تا از دوستای مانا رو هم گفتم ....شدند 6 تا بچه و مامان هاشون . قرار بود کاستیوم پارتی باشه . بچه ها همه با لباسهای هالوین شان اومدند و کلی بازی کردند و بهشون خوش گذشت. ما مامانها هم از هر دری گفتیم و خندیدیم و ...فکر کردم بچه ها که زیاد اش دوست ندارند ( البته بچه های خودم عاشقشن ) پس  ماکارانی و سالاد ماکارانی هم برای اونها درست کردم . در حین پختن آش با خودم گفتم . یه کاسه هم برای فلانی میدم و یه کاسه برای فلان همسایه و یکی برای اون یکی ....یه کاسه هم برای فلانی که شام میریم خونه شون میبرم و.....

خلاصه موقع ناهار که شد دیدم نخیر ....ماشالله بچه های اونها هم مثل دخترهای خودم آش خورن . همه اول یه کاسه آش خوردن و بعد رفتند سراغ ماکارانی ...کیف کردم . نوش جونشون . خستگیم در رفت ....عوضش فقط تونستم به همسایه بغلیم که مطمینا بوی سیرداغ و پیازداغ دیوونه اش کرده بود بفرستم .

روز دوم هم از صبح جمع کردن ریخت و پاش های دیروز و برای شب هم که جشن Thanks giving  و عید غدیر داشتیم و باز هم بچه ها کاستیوم پارتی داشتند و قرار بود با لباسهاشون برای هم ادا بازی دربیارن و قیافه هاشونو عجیب غریب کنند و...

عید غدیر هم گذشت و اونهایی که اومدند عیدی های پدرم نصیبشون شد.

روز سوم یه کم استراحت ...یه کم رسیدگی به خونه و اومدن بعضی دوستان برای گرفتن عیدی ....... هیچی دیگه لانگ ویکند پر ...

-------------------------

امروز صبح با یه خانومی آشنا شدم که سر تا پا انرژی بود . وقتی حرف میزد کلی انرژی میگرفتم ازش . هی هم به من میگفت مامی جون !! مامی جون این کارو بکن ...مامی جون اینطوری باش ...... خدا کنه بازم ببینمش . تو ساختمون بغلی ما زندگی میکنه  ولی نمیدونم چرا تا حالا همدیگه رو ندیده بودیم .

خلاصه که خدا حفظش کنه و بهش کلی انرژی بده که اول صبحی روزم رو ساخت.

/ 5 نظر / 6 بازدید
مصي

به به چه آشي.نوش جون همه شون.اينقدر خوشم مياد ماكاراني مي نويسي.خوشمزه گيش حس ميشه اصلن. هميشه پرانرژي باشي.

آذر

عزیز دلم همش به مهمونی بابا اینا یه عاش خوذ های ملسی هستند فقط هنر آش پزی را مثل ما ندارند حالا به آقا ول آش دادی یا نه یا بهش نرسید(این تیکه خواهر شوهر باز بود ها ...داری یا نه)

کیت

چه باحال چه تعطیلات شلوغی... انشاله همیشه شاد و پر انرژی و پر از اتفات خوب و شیرین باشی خدا قوت.... عیدت ام مبارک همیشه عید غدیر مهمون داشتم امسال اولین سالی بود که عید غدیر مهمون نداشتم و مهمونی هم نرفتم .... [گل][گل][گل]

فریبا

مهری جان خوشحالم که سه روز تعطیلی بهتون خوش گذشته. بابا تو که خودت منبع انرژی هستی و به همه انرژی مثبت می دی دیگه نیاز به گرفتن انرژی نداری. همیشه شاد و سرحال و سلامت باشید.

رها

همیشه به خوشی و شادی ایشاالله . منو به هوس آش انداختی بلند شم بپزم ننه جان .