هوای خوب

امروز هوا کاملا بهاری شده ...صبح آفتابی بود و درجه هوا صفر !!! یعنی عالی .... به بچه ها گفتم که اگه بخوان میتونن امروز snow pants نپوشند ... باورشون نمیشد . ویانا میگفت : برای چی ؟ گفتم خوب هوا سرد نیست و میتونید که نپوشید به شرط اینکه قول بدید تو برفها نرید ... خوشحال شدند و رفتند ... من به جای اونها احساس سبکی میکردم ...انشالله که به زودی به جای بوت هم کفش معمولی بپوشند .. تو راه مانا میگفت : ما توی تابستان و بهار کلی انرژی مون ذخیره میشه .میگم برای چی ؟ میگه : آخه تو زمستون کاپشن و کلاه و شال و snow pants  .... ما رو سنگین میکنه و انرژی مون تلف میشه !

------------------------------

رفته بودم خرید ...از فروشگاه در اومدم و دنبال ماشینم میگشتم ...فقط توی ذهنم بود که دور و بر جایگاهی که توش چرخ های خرید  رو میذارن هست .... در حال گشتن بودم که کارگری که همونجا داشت چرخای خرید رو دسته بندی و جابجا میکرد با خنده گفت : دنبال ماشینت میگردی ... همه خانومها یادشون میره کجا ماشینشونو پارک کردن ...حالا ماشینت چیه ؟ گفتم : فلانه و دودی رنگه ...بعد هم همراه من مشغول گشتن شد !!!! هی بالا برو ...پایین برو ... بعد یهو با خودم فکر کردم : اصلا با ماشین اومدم یا پیاده ؟( آخه خیلی بهمون نزدیکه ) بعد هم از موقع در اومدن از خونه رو برای خودم مرور کردم ........ ای دل غافل !!! از اونجاییکه ماشین فلفلی دم دست تر بود .. من با ماشین اون اومده بودم .... جالب بود که اصلا هم توجهم به سمت ماشینه جلب نمی شد ....... بعد هم یواش و بی سرو صدا رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادم ... از خجالتم حتی نگاه به اون آقاهه هم نکردم !!!!

/ 4 نظر / 21 بازدید
مصی

هاها حالا یکی از دوستان تعریف می کرد که قبلن ماشین اس یو وی خیلی بزرگ داشته بعد ماشینه رو می فروشه و یه کوچیک کی خره.یک روز که بیرون بوده به هوای ماشین سابق میره و هی سوییچ می اندازه در ماشین رو باز کنه نمیشه.یه خانومه میاد میگه ببخشید خانوم این ماشینه منه.خانومه یکهو به خودش میاد و میره سمت ماشین خودش که زمین تا آسمون با اون قبلی فرق داشته..فقط مثل تو میگه که اصلن روم نشد خانومه رو نیگاه کنم.

آذر

kheili bahali doste man

فریبا

وای مهری جان ننه پیر شدیم رفت. کلی خندیدم. حالا خوبه باز ول نکردی بری و ماشین بینوا فلفلی رو رها کنی. هاهاهاهاهها

بهی

[قهقهه] خیلیییییییییی خوب بود