کتاب جدید

کتاب جدیدی که از کتابخانه گرفتم و خوندم اسمش بود " امشب او میمیرد " چقدر همراه نویسنده داستان غصه خوردم و دلم برای مظلومیتش سوخت ... داستان خیلی شبیه به دو تا کتابی که خیلی سال پیش در زمان دانشجوییم خوانده بودم ، بود..."بامداد خمار " و " شب سراب ".... فکر میکنم که گاهی وقتها حرف زدن چقدر میتونه خوب باشه ...آدم تو هر شرایطی و با داشتن هر مشکلی با حرف زدن علاوه بر اینکه خودش رو سبک میکنه در ضمن سو تفاهم ها رو هم از بین میبره ...این کاریه که خودم معمولا انجام میدم ...البته تو خیلی موارد نتیجه عکس میگیرم .چون خیلی ها حوصله یا اعصاب شنیدن چیزهایی که برخلاف میلشون است ولی حقیقت است رو ندارند ولی خوب همین حرف نزدن ها باعث دلخوری های بعدی و پیش داوری های غلط میشه ... موضوع این کتاب هم تو همین مایه هاست ولی خیلی حاد تر......به نظرم کتاب خوبی اومد چون بقدری به جزییات اشاره کرده بود که انگار با خود اونها داشتم زندگی میکردم.

یه قسمت دیگر داستان برمیگرده به خودخواهی های اطرافیان که حتی به خودشون زحمت نمیدن ببینند که خواهر، برادر یا دوستشون همونطور که در ظاهر زندگی خوبی داره ، آیا در واقع از زندگیش راضی هست یا نه ...اونم خواهر یا برادری که همه با اخلاقیاتش آشنا هستند و میدونند که در شرایط سخت دم نمیزنه و تحمل میکنه .

/ 5 نظر / 25 بازدید
ویدا

باهات کاملا موافقم . من هم دوست ندارم چیزی رو تو دلم نگه دارم .[ماچ]

علی

سلام خوبی؟؟عالی بود . موفق باشی . منتظرت میمونم . پیام بذار اگه دوست داری تنها نباشم . ممنون . ظهرت بخیر . مواظب خودت باش گلم maryammona76@yahoo.com

مصي

برگشتم حتمن مي گيرم مي خونم.منم دارم " نيمه تاريك وجود" رو مي خونم و خيلي دوسش دارم.[لبخند]

رها

مهری جان تو این کتابهای فارسی رو از کجا میگیری ؟ تورنتو کتابخونۀ فارسی داره ؟

خوش به حال شماها ، جای ما رو خالی کنین . میدونم بهتره آدم کتاب انگلیسی بخونه که زبانش پیشرفت کنه ولی عشق مطالعه به زبان مادری و گرفتن یک کتاب فارسی توی دست و صدای ورق زدن و بوی کاغذ یه چیز دیگه است . آخ چقدر دلم واسه خیابون انقلاب و جلوی دانشگاه و کتابفروشیها تنگ میشه اینجا . هر بار که میرم با خودم کلی کتاب و مجله میارم و الآن یه چیزهایی دارم توی خونه که عقده ای نشم ولی خوب میری کتابخونه جای منو خیلی خیلی خالی کن .