از هر دست بدی از همون دست هم میگیری

پارسال رفتیم آلبالو چینی و جریانش رو نوشتم که هم مربای آلبالو درست کردم و هم شربتشو هم ترشی آلبالو .....چند ماه پیش با مادر دوست ویانا داشتم صحبت میکردم حرف از آلبالو شد و براش تعریف کردم . گفت : اه ... ما تو حیاطمون سه تا درخت آلبالو داریم و من هیچی بلد نبودم باهاش درست کنم و یه کم خوردیم و بقیه اش خوراک پرنده ها شد.. هی هم میگفت امسال فصلش که شد بهت میگم بیایی بچینی ... منم هی بهش میگفتم باشه . بعد باهمدیگه ترشی و مربا درست میکنیم تو هم یاد میگیری .... تابستون نشده این خانواده رفتند ایران . باهاش خیلی دوست نبودم .هر روز دم مدرسه با هم سلام علیکی داشتیم . فصل آلبالو شد و با خودم گفتم .دیدی!!! گذاشت رفت ایران و آلبالو ها بازم خوراک پرنده ها شد !!!!... یه روز تلفنم زنگ خورد . شماره ناشناس بود. برداشتم یه خانومی خودشو معرفی کرد و گفت من جاری فلانی هستم ( جالبه که من حتی اسم مادر دوست ویانا رو هم نمیدونستم !!!) بیشتر که معرفی کرد فهمیدم که جاری اون خانوم است...گفت فلانی شماره شما رو به من داده و اصرار و اصرار که حتما به مامان ویانا بگو بیاد آلبالو بچینه .( وای شرمنده شدم !!!! ) خلاصه گفت امروز من میخوام برم به خونه شون سر بزنم و آلبالو هم بچینم شما هم بیا..... .من یه ظرف کوچیک هم برداشتم و رفتم ......ماشالله سه تا درخت داشتند همه شونم حسابی بار داده بود ... هی من چیدم و هی اون چید ...دستمون به بالاها نمیرسید...آخرش گفتم من همین ظرف خودمو میبرم . گفت اصلا نمیشه و الا و بلا باید بیشتر برداری و خلاصه یه ظرف بزرگ هم به من داد. خیلی شرمنده شون شدم و گفتم حتما مربا و ترشی درست میکنم و برای خودش نگه میدارم .

اومدم خونه و آلبالوها رو ریختم تو آبکش و شستم ...بعد از چند دقیقه رفتم که دست بکار بشم ....دیدم تو هر سوراخ آبکش یه کرم تپل و مپل گیر کرده ...تازه کارم دراومد ...نشستم به جدا کردن آلبالوهای کرم خورده !!! ولی دستشون درد نکنه باز هم مربا و ترشی درست کردم . خیلی کمه ولی خوبه .واقعا ازشون ممنونم .

--------------------------

نعناهایی که پارسال تو گلدون کاشته بودم زمستون تو بالکن حسابی یخ زده بود و امسال در نیومد . یه دوست دیگه ام از باغچه اش هم بهم کلی نعناع داد هم یه سری رو از ریشه کند و داد و منم کاشتم تو گلدون و باز هم نعناع دارم ....دو تا دوست دیگه هم بهم نعناع تعارفی دادند و من حتی یه سری شو خشک کردم !!!!

-----------------------

یه دوست دیگه ای دارم که تو خونه شون درخت انگور دارند . هر سال همون اول تابستون که برگ ها تر و تازه هستند بهم میگه و میرم کلی برگ میچینم و هی دلمه درست میکنم . امسال هم سه سری برگ با هم چیدیم و دلمه پیچیدیم و تو مهمونی هام غذای نوبرونه به دوستام دادم .

--------------------------------------

اونروز که تولد بچه ها بود هر کی میومد علاوه بر کادو یه ظرف هم همراهش بود و میگفت : مهری تو این ظرف بهم حلوا داده بودی یا آش فرستاده بودی یا شله زرد یا کیک !!!!!!جالبه خیلی هاشو خودم یادم رفته بود . حتی یکی از همسایه هامون که بدون ظرف اومد یه دوست دیگه ام به شوخی بهش گفت : شما ظرف برای مهری نیاوردین !!! یهو خندید و گفت چرا سه تا ظرف پیش من داره ولی گفتم بهتره پیش دیگران ندم !!!!اونوقت بود که صدای دوستام دراومد که خوش به حال همسایه ها !

حال میده .. واقعا تک خوری بلد نیستم . هر چیزی داشته باشم دوست دارم با دیگران تقسیم کنم .

/ 10 نظر / 23 بازدید
سورنا

سلام امیدوارم حالتون خوب باشد.شما الان کجا ساکن هستید؟

مریم

سلام مهری جان وبلاگ خوبی داری. منم تازه وبلاگمو زدم قراره انشااله واسه مهاجرت اقدام کنیم. بهم سر بزن خوشحال میشم

رها

خوش به حال دوستهات :) پاشم اسباب کشی کنم بیام اونجا . خدا خیرت بده که چقدر دعا و تشکر پشت سرته .دستت همیشه به خیر عزیز بانو .

رها

سر و جانم فدای دوست مهری بانو

طلا خانم

خوش به حال دوستان و همسایه ها که چنین دوست و همسایه خانمی دارن، عوضش تو اتاووا اصلا از این خبرا نیست، ایرانیا هم خیلی یخ و بی بخارن، من که خیلی تنهام تازه فکر کن یه وقت ویار یه چیزی رو هم بکنی واویلا، هیچ کسی نیست به دادت برسه[ابله]، سه روزه هوس کله پاچه کردم به هر کسی می شناختیم زنگ زدیم یکی نیست بگه این اتاووای ها از کجا کله پاچه گیر میارن؟؟ خوش و سلامت باشی در کنار دخترای گلت خانم

کیت

واییییی من جدااااا باید با تو دوس شمممممم اخه عاشق خوردنم و عاشق اینکه یه چیزی برام بیارن..... خوشبحال دوستات[چشمک][ناراحت]

کیت

ولی دمت گرمممم عاشق ادمای با مرامم معلومه خیلی دوست خوبی هستی....[قلب][گل]

مصي

زنده باشي مهري جان كه هميشه با معرفتي.حيف شد امسال نبوديم بريم آلبالو چيني ولي ظاهرن مراسم هلو چيدن هم دارن.

علیرضا

سلام. من یک سالی هست که شما را از طریق این وبلاگ پیگیری میکنم و طی این روند اطلاعات زیادی را در مورد کانادا بدست آوردم و از این بابت بسیار از شما سپاسگذارم. مدت هاست که به دنبال مهاجرت به کانادا هستم تا اینکه امسال استارت کارهام را با کلاس فرانسه زدم.مسئله ای که هست این چند روز موقعیتی پیش اومد تا از کسانی که مقیم کانادا بودند اطلاعاتی بدست بیارم.همه از همه چیز راضی بودند به غیر از آب و هوای کانادا که میگفتند سرد و دلگیر است و پس از مدتی دلزده میشوی. آیا نظر شما هم در مورد آب و هوای کانادا همینگونه است؟ ممنون از شما

فریبا

مهری جان همیشه برات آرزوی سلامتی می کنم. تا باشد خیر رساندن به دیگران که قطعن روزی سر راهت سبز خواهد شد. تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.[قلب]