زندگی اینور آب

با یه خانواده ای مدتیه دوستیم ولی پیش نیومده بود بریم خونه شون . چند بار دعوتشون کرده بودم خونه مون یا با هم پارک رفته بودیم. همیشه هم تعارف میکردند که بریم خونه شون ولی نشده بود.هفته گذشته یه روز زنگ زدم و گفتم خیلی وقته ندیدیمتون و میخواهیم یه سر بیاییم پیشتون . اونها هم کلی اصرار که باید حتما شام بیایید و... خلاصه قبول کردیم .

فکر میکردم بعد از یکسال دیگه حسابی جا افتادند و همه چی مرتبه . در طول مدتی که خونه شون بودیم که انگار رو میخ نشسته بودم . همه اش میخواستم زودتر پاشم فرار کنم . تا چند روز هم اعصابم خرد بود . پذیرایی خیلی خوبی کردند بنده خدا ها . خدا رو شکر میکنم که با ما اینقدر راحت بودند ولی زندگیشون از ابتدایی هم یه کم اونورتر ...اصلا فکر نمیکردم که اینجا هم کسی اینطوری زندگی کنه ... به خودم لعن و نفرین میفرستادم که چرا زودتر از اینها نرفتم ببینمشون که شاید بتونم کاری براشون انجام بدم . اینجا میشه با بودجه خیلی کم هم وسایل خیلی خوب و مرتب خرید . مخصوصا که خیلی ها مرتب در حال عوض کردن مبلمان و وسایل خونه و... هستند .

خود ما هفته گذشته کلی خرت و پرت از خونه مون رد کردیم رفت . خوب اگه میدونستم که ممکنه به درد کسی بخوره چرا که نه !!!!

البته بقول فلفلی میگه خوب هر کسی یه جور دوست داره زندگی کنه و اولویت های آدمها با هم فرق میکنه . ولی من که میدونم اون خانم اوضاع روحی مناسبی نداره و میدونم که یه خانوم اگه سرش گرم وسایل و عوض کردن و مرتب کردن اونا باشه چقدر ممکنه تو روحیه اش تاثیر بذاره . میدونم که از این طریق میتونم کمکش کنم .

میدونم که زندگی تو بیسمنت تاریک و با وسایلی که مال خودت نیست و نمیدونی از کجا جمع شده و اینکه تو این خراب شده ماشین هم نداشته باشی و .... یعنی عقبگرد !!!!

/ 6 نظر / 50 بازدید
هیچکس

برو بابا. تو تو این خراب شده خوشی. من که 3 ساله تو 1 بیسمنت زندگی می کنم، با 2 تا بچه، با کارای بخور و نمیر و وسایل دست دوم آشغالی و دارم خدا خدا می کنم زودتر سیتی زنی وامونده ام رو بگیرم و برگردم. خوبه دیدی که همه مثل تو نیستن این قدر تعریف این جا رو واسه ملت نکنی. برای من عقب گرد که هیچی، سقوط آزاد بوده، با مخ داغون شدم. خدا رو شکر می کنم که مال و اموال ایرانم سر جاشه.

رها

بنده خداها ، دلم سوخت . ولی به قولی صلاح مملکت خویش خسروان دانند . لابد اینطوری صلاح دونستن که فعلاً خرج نکنن ولی اینکه بتونی کمکشون کنی خیلی خوبه ، خدا خیرت بده عزیز ، که به مصداق اسمت مهربانی گلم . آره روزهای اول مهاجرت خیلی خوبه که آدم کسی رو داشته باشه که ازش راهنمایی بگیره و در عین حال حمایت روحی بشه .

مصي

شايد خودش از زندگي ساده ولي پر از مهرش لذت ببره.هر كسي براي دل خودش خونه ش رو مي چينه .يكي شلوغ پلوغ دوست داره يكي خلوت.مهم اون دله كه بايد ببيني با كدومش خوشه.ان شالله تنشون سلامت باشه هميشه.خوبه كه به فكرشون هستي مهري جان...پس حسابي خونه رو خلوت كردي و تغييرات دادي.آفرين.كلي تو روحيه آدم تاثير مي گذاره.??

سمیرا

وای با این پست میشه چند تا نتیجه گیری کرد...اونجا زندگی سخته یا نمیشه خوب زندگی کرد یا میشه اگه آدم بخواد؟!!!و با خوندن نظرات اون دوستمون که گفته بود میخوام برگردم دل آدم خالی میشه و بعد با خوندن صحبتهای شما دوباره نظر عوض میشه و این صحبتهای مختلف که این چند وقت از همممه شنیدیم و خوندیم تردید آدمو چندددییین برابر بیشتر میکنه.و البته اگر فکر خرید خونه هستن پس اوضاعشون ناجور نیست که نیازی چندانی به کمک داشته باشن:-(

سمیرا

مرسی که جواب میدی.و یه سوال،بازار کاری برای رشته های مربوط به دکوراسیون داخلی و کلا دیزاین هستش یا نه؟ممنون. ویه چیز دیگه...آیا واقعا با تلاش باز هم امکان عدم پیشرفت و موفقیت وجود داره؟؟؟!!

قلک بانو

سلام، من با آقای همسر شما موافقم. اولویت های زندگی ادم ها با هم فرق می کنه. من خودم سه سال اول زندگیم در این سرزمین غریب شبیه یکی بود که قراره فردا اسباب کشی کنه. تازه الان یه شش ماهی هست که خونم داره شکل خونه می شه. دغدغه های مهاجرت اونقدر گاهی سنگینی می کنه که ادم به فکر هیچی نیست جز همون سقف نم گرفته بیسمنت و یه صندلی کهنه. روزهای اول هر مهاجر پر از داستانه... هرکی به یه شکلی