حلواپزون

 امروز پنجشنبه آخر سال است و من مثل همه سالهای گذشته حلوا میپزم . امسال علاوه بر حلوا برای مادرشوهرم هم میخوام آش بپزم . از اونجاییکه تا ظهر سر کار هستم پس آش برای عصرونه آماده میشه . دیشب نخود و لوبیاهای دو شب خیس خورده رو پختم و آماده است ... فقط امروز برم خونه رشته اش رو بریزم و نعنا و پیازداغ آماده کنم و....... به دوستان هم گفته ام که هر کی میتونه خودش بیاد دم در بگیره ...و گرنه همه رو به در و همسایه و دور و بری هام پخش میکنم .

دفعه پیش که آش میپختم اینجا نوشتم و یکی از دوستان وبلاگی با دیدنش ، آدرس گرفت و اومد سهم آشش رو برد . برای همین دوباره مینویسم که هر کی دوست داشت و امکانش رو داشت بیاد که منو خوشحال میکنه و یه فاتحه بیشتر به روح اون مرحومه میرسه.

---------------------------

راستی بعد از اون دو روزی که هوا خیلی خوب و بهاری شد، الان دو روزه که دوباره خیلی سرد شده ...یه 20-30 سانت برف اومده و دمای هوا منفی 17 درجه است .... ما همچنان تو حال و هوای بهار نیستیم !!!!

/ 6 نظر / 16 بازدید
عباس زاده

با سلام خدمت شاعره محترم لطفا به وبلاگ بنده هم سر بزنین متشکریم

masy

روحشون شاد.دستت درد نکنه.[گل]

کیت

اخ اخ نگوووووو اش میخواممممممم حیففففففف[ناراحت][ناراحت] خدا رحمتشون کنه عزیزم من نخورده فاتحه میخونم براشون تو بخور بجای من عزیزم

فریبا

مهری جان دستت درد نکنه عزیزم. نذرت قبول و روح مادر گرامیت و مادرشوهر محترمتون شاد و قرین رحمت الهی باشد. سال خوبی برایتان آرزو میکنم. به امید دیدار[قلب]

ریحانه

خانم ما چیکار کنیم که ازتون دوریم نمیگین دلمون دود میکنه،روحمون میپره دلمون آش میخواد[ناراحت][ماچ]

طلا خانم

چه جالب مهری جون، چقدر خوبه بچه ها توی تورنتو با هم هستید، من که اینجا از تنهایی دارم دق می کنم، اتاووااصلا حال و هوای دوستی های تورنتو رو نداره، اقا اشت دلیوری نداره[چشمک] سالهاست وبت رو میخونم عزیزم، مثل همیشه موفق و سلامت باشید.امدید اینطرفا واقعا خوشحال می شم در خدمتتون باشیم