درسهای زندگی

 توی کلاسها یه سبدی هست بنام snack basket   اگه بچه ای یادش بره ناهار یا خوراکی برای اسنک بیاره میتونه از توی اون چیزی برداره .. در حد اینکه یکی دوساعت نگهش داره !! اون موقعها که میرفتم مدرسه میدیدم که بعضی روزها توش چند تا دونه موز است .بعضی وقتها سیب ....گاهی کوکی و کیک ..... همیشه هم با خودم میگفتم چه کار قشنگی میکنند .هزینه اش با کی است ؟ مدرسه یا آموزش و پرورش ....

پریروز یه ایمیل دادند که یه سری عروسک های کوچک خرس است teddy bear که قیمتش 2 دلار( خیلی ناچیز) است . هر کسی میتونه هر چند تا از اینها بخره و درآمد حاصل از اون صرف    snack basket  میشه ... خیلی خوشم اومد ولی فردا صبحش یادم رفت براشون پول بذارم . جلوی مدرسه یادم افتاد که خوب گفتم حالا ولش کن فردا بهشون میدم .

بعدازظهر که رفتم دنبالشون ، ویانا عروسک به دست ، خوشحال و خندون اومد بیرون .گفتم : من که بهت پول نداده بودم .پس این چیه ؟

گفت: نمیدونم روی میز همه مون یکی بود و همه بچه ها دارند ( بعد معلوم شد که سه تا از مادرها به تعداد همه کلاس یعنی 18 تا عروسک خریده بودند و اینطوری به همه کلاس یکی یه دونه عروسک داده بودند ) .... مانا اومد از کلاس بیرون قیافه دمغ !!! تا منو دیدگفت : چرا برام پول نذاشتی  عروسک بخرم !!! گفتم : خوب حالا فردا میخری چیزی نیست که !

تمام طول راه مانا غر زد که امروز بیشتر بچه ها عروسک گرفتند و من نداشتم .. همه با هم بازی میکردند و من نداشتم !!! معلوم شد تو اون جمع سه چهار نفره دوستاش همه گرفته بودند به جز مانا ...خلاصه فکر کرده بود که چون این نگرفته اونها کنار گذاشتندش و....

حالا من هم هی میدیدم که ویانا حواسش به ما نیست و همه اش با عروسکش مشغوله .. هی یواشکی به مانا میگفتم : عیبی نداره حالا امروز با عروسک ویانا بازی کن ... اینو که میشناسی دو دقیقه با یه چیزی بازی میکنه و میذاره کنار .....

رسیدیم خونه مانا بغضش ترکید و من هی داشتم عذرخواهی میکردم که یادم رفته و اونم لابلای گریه میگفت: میدونم تقصیر تو نیست ...تقصیر منم نیست ولی دوستهام منو به خاطر این کنار گذاشتند .... ویانا دوید تو اتاقشون و بعد منو صدا کرد و گفت که میخوام عروسکمو به مانا هدیه بدم ..بیا کمک کن تا روی این کارتش بنویسم از طرف ویانا به مانا .  خیلی این کارش قشنگ بود ..نمیدونستم چی بگم . بغلش کردم و بوسش کردم و  به مانا هم گفتم که این فکر خودش بود ... مانا هم بغلش کرد و بوس کرد و نشستند با هم کلی بازی کردند و خندیدند و همه چی یادشون رفت .... از همون لحظه اون عروسک کوچولو افتاد یه گوشه و هیچکدوم سراغش رو نگرفت ...

شب به مانا میگم : این همه برای اون عروسک حرص خوردی حالا چرا برنمیداری باهاش بازی کنی ؟ میگه : درواره ( درباره ) خود عروسک نبود درواره دوستام بود که منو بازی ندادند !!! بعد هم تعریف کرد که بعد از ناهارش (براشون پاستیل گذاشته بودم ) تا پاستیلش رو درآورده ، فلانی گفت : وای مانا پاستیل به منم میدی ؟ یکی بهش داده ... بعد اون یکی گفته منم میخوام ، یکی هم به اون داده ..... خلاصه میگفت از 11 تا پاستیلی که گذاشته بودی من 5 تاش رو به بچه ها دادم !!! ... جالبه من نمیدونستم چند تا گذاشتم ولی مانا آمارشو داشت !

البته که بچه ها اجازه ندارند خوراکیهاشونو با هم شریک شوند ولی گاهی یواشکی این کار رو میکنند.

خوشحالم که بچه هام یه چیزهایی رو یاد گرفتند و روحیه بچه های دیگه براشون مهمه ... خودشون اذیت میشوند ولی در خلالش یه چیزهایی هم یاد میگیرند.

 

/ 9 نظر / 20 بازدید
یک مرد یک زندگی

هيچ كس مجبور نيست، انسانِ بزرگی باشد. تنها، انسان بودن كافي است. پیش من هم بیاین خوشحال می شم

شهرزاد مامان حسین

چقدر زیبا بود این پست بانو. یه پست با عواطف ناب انسانی. یه زنجیره مهربانی تشکیل شده بود که حتی ویانا و مانا هم توش شرکت کردن. مرسی به هردوشون.

شهرزاد مامان حسین

چقدر زیبا بود این پست بانو. یه پست با عواطف ناب انسانی. یه زنجیره مهربانی تشکیل شده بود که حتی ویانا و مانا هم توش شرکت کردن. مرسی به هردوشون.

fariba

افرین به مانای خوش قلب و مهربان و این را بدون شک از مادر مهربونش یاد گرفته

ویدا

چند روز بود که نمی تونستم نظر بذارم . من همیشه اینجور وقت ها میذارم که نبات تنهایی با مسئله مواجه بشه البته اگه ببینم خیلی ناراحته یه کم آرومش میکنم . اما بچه ها باید یاد بگیرن که تو جامعه ممکنه همیشه همه چی بر وفق مراد نیست . مانا و ویانا هم بنظرم قدرت تجزیه و تحلیل مسائلشون خیلی خوبه .

pardis

افرين به اين مادر مهربون كه بزرگترين معلم دختر هاى گلش

آسی

سلام مهری عزیز حدود 3-4 روز وقت گذاشتم تا آرشیوت رو از تیر 82 تا آلان خوندم از روزهایی که مانا به دنیا اومده و مهاجرتهای دوباره تا الاآن که گل دخترا 8 ساله و 6 ساله اند.روح مادر عزیزت و کاوه عزیز و مادر شوهر مهربونت شاد و قرین رحمت باشه.امیدوارم همیشه و همه جا شاد و موفق و سلامت باشید[گل].

فریار

وای چقدر جالب چه رسوم انسانی و زیبایی دارند.لذت بردم.از قول من مانا و ویانا رو بچلون.

بهی

چه کار جالبی کردن[لبخند]