و اما تصميم...................

بابا يوخده دندون رو جيگر مبارک ميذاشتيد تا خودم براتون بگم ، ديگه اينقدر کاراگاه بازی و.... لازم نبود

ما مدتيه که داريم آماده رفتن به کانادا ميشيم ، اينکه چطور اين قضيه رو قبول کردم و با خودم و روزگار و .... کنار اومدم بماند، موقعيتی برامون پيش اومده که از دست دادنش نادونيه و بهش عمل کردن سخت ولی خوب ما قرار بود که ۲۸ فروردين بار و بنه مون رو ببنديم و به قصد مهاجرت بريم تورنتو ، تا اينکه پسرخاله عزيز که مجرد بود و زندگيش عبارت بود از خودش و بس زودتر از ما عازم شد موقع رفتن بهش گفتم ببين همه هر چی که ميگن  فرق ميکنه ولی شما بايد دقيقا چيزی که اونجا می بينی رو به ما تعريف کنی ، البته خداييش مطلب ناجوری از اونجا به ما نگفته ولی تو اين مدت ما بررسی بيشتری کرديم و کلی سبک سنگين کرديم ، ديديم خوب اولين کاری که بايد بکنيم فروش اثاثيه منزل است به قيمت ناچيز با مارک دست دوم! ( ناگفته نماند که اثاثيه عروس خانوم همه چيش تقريبا نو است ) بعد هم اگه رفتيم و نتونستيم با زندگی اونجا کنار بيايم شايد روی برگشتن نداشته باشيم در ضمن چون هدف اصلی ما از رفتن تحصيل است تو اون مدتی که طول ميکشه تا از يه دانشگاه پذيرش بگيريم بايد از محتويات جيب مبارک خرج کنيم که تا اون موقع احتمالا تهش هم سوراخ شده! به اين فکر افتاديم که جور ديگه ای به قضيه نگاه کنيم ، با چند نفر مشورت کرديم و.... قرار شد که از تعطيلات عيد و کمی مرخصی و.. استفاده کنيم  يه مدت حدود يک ماهی بريم هم اعتبار مهاجرتمون رو داشته باشيم و هم يه گشتی بزنيم و بررسی کنيم و... يکسری کارتها رو بگيريم و...خلاصه تصميم نهايی به نفع من گرفته شد .......هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا

چند روزی که تو اصفهان بوديم با وکيل عزيز ملاقات داشتيم و ايشون هم يکسری راه و چاه رو نشونمون دادن که چکار کنيم که مدارکی اونجا درست کنيم دال بر اينکه ما تو اون مدتی که ميايم ايران و دوباره ميريم اونجا مثلا حضور داشته باشيم و به اين ترتيب سوابق  سيتی زنی مون هم تکميل شه و..............خسته شدم ، عجب تصميم کبرايی بودهااااا

حالا کيا از اين تصميم خوشحالند؟؟؟؟؟؟

  
نویسنده : مهري ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :