دوستی ، دوستی و باز هم دوستی....

بذر دوستيها در زمستان کاشته ميشود، در مزرعه دل گل ميدهد و به بار می نشيند ، آرامش طبيعت مشاطه دل است. در زمستان است که ياد دوستانمان را از صندوقچه دل بيرون ميکشيم و در فضايی دلچسب با آن خلوت ميکنيم ، يخهای کدورت را با گرمای جانبخش محبت آب ميکنيم و با يادی و ديداری زنگار دل را می شوييم ، صفای دوستی را طراوت می بخشيم و از عطر و شميم جان بخش آن سرمست می شويم.آيا لذتی دلنشين تر از ديدار دوستان ، تلاقی نگاهها ، ترنم خاطراتی شيرين ،نجوای يادهای دوست داشتنی و انديشه های همگون از ورای سالهای کهنه وجود دارد؟

دوست داشتم که بگم امروز با دوستام يه قرار ديدار داريم ، قراره بعد از مدتها دوستی ( از طريق اينترنت) همديگه رو ببينيم ،

دوست نداشتم که بگم  اين قرار به هم خورده و ديگه معلوم نيست کی باشه ، آيا من تا اون موقع هستم يا نه .....

دوست داشتم که بگم همه برای يه همچين ديداری خودشونو آماده کردن ، همه مشتاق ديدار حضوری هستن ، همه کلی حرف برای گفتن دارن.....

دوست نداشتم که بگم شايد بعضی ها براشون مهم نبوده ، شايد بعضيها به برنامه ريزی ديگران اهميت نمی دن ،‌شايد بعضيها خالی بودن يا نبودن اين بعد از ظهر براشون فرقی نمی کرده.، شايد....

ولی اون چه که مهمه تداوم دوستيه چه همديگر رو ببينيم چه نبينيم ، همونطور که تا حالا دوست بوديم از اين به بعد هم ميمونيم!

  
نویسنده : مهري ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٢
تگ ها :