برف و برف بازی

ديروز چه برفی آمد کيف کردم صبح از در خونه که اومدم بيرون ديدم يه نيم سانتی برف نشسته رفتم کلاس و همينطوری برف ميومد .ساعت ۱۲ که از کلاس اومدم خانم منشی اومد گفت که خانم شما نريد ميان دنبالتون کلی کيف کردم کار، کار فلفلی بود. فلفلی من اينقدر خوش ذوقه که دوربينو برداشته بود اومده بود تا با هم بريم برف بازی ! من هم که ......( کور از خدا چی ميخواد ، دو چشم بينا ) جای همه خالی که کلی خوش گذشت.و باز هم اين جمله برام تداعی شد که :

                            ّّّ ّ عشق در زمستان کومه دارد َّ

ولی به خدا کلی هم ياد زلزله زده ها بودم که تو اين سرما چه ميکنن!!

  
نویسنده : مهري ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳۸٢
تگ ها :