يكسال گذشت…………..اما چه سالي؟ ……….

يقينم قطعي شد كه زندگي از يك سپيده دم شيرين آغاز ميشود و در دوردست زمان آنجا كه اجل فرا رسد در نقطه اي به اسم مرگ پايان ميپذيرد!

گويند:كاوه آهنگر با آن درفش كاوياني اش و با آن هيبت و عظمت نهفته در بطن ابيات شاهنامه ، سمبل غرور و عزت ايرانيان است.حكيم توس كاوه را آفريد تا الگويي باشد از جنبش و حركت ملت ايران ، تا پدران و مادران اين سرزمين نام پسران خود را كاوه بگذارند.

و كاوه عزيز ما در يازدهم ارديبهشت سال 56 چشم به جهان گشود ، دوره تحصيل را با موفقيت پشت سر گذاشت ، در كنكور سراسري سال 74 با رتبه 380 در رشته مهندسي صنايع تحليل سيستم دانشگاه صنعتي شريف پذيرفته شد، دوره فوق ليسانس خود را در رشته مديريت اجرايي در دانشگاه علامه طباطبايي سپري نمود و براي خدمت سربازي به نيروي انتظامي پيوست.يكسال پيش در چنين روزي در آخرين روز دوره آموزشي در ميدان تير بر اثر سهل انگاري يك فرمانده بي تعهد نيروي انتظامي با اصابت نارنجك كشته شد………..

و حال يكسال است كه خانواده اش سياهپوش هستند ، يكسال است كه چشمان مادرش سرخ از اشك خون است ،

و اما در اين يكسال آيا نيروي انتظامي پاسخي داد؟…… نيروي انتظامي كه در ميدان تير يك آمبولانس آماده نداشت ، يك پزشك يا حتي پرستار.. نداشت ، چه بسا اگر يك نفر وارد آنجا بود كاوه زنده ميماند، ……..

و چه بسيار جواناني همچون كاوه كه قرباني ندانم كاريهاوبي مسووليتيهاواين دولت ميشوند و كسي نيست كه اعتراض كند ، كسي نيست كه شنوا باشد ، كسي نيست كه پاسخگو باشد.....

و اما کاوه جان من ميدانم و تو ميدانی که :

.............................................مرگ پايان ِ كبوتر نيست.
.............................................مرگ وارونه يك زنجره نيست.
.............................................مرگ در ذهن ِ اقاقي جاري ست.
.............................................مرگ در آب و هواي خوش ِ انديشه نشيمن دارد.
.............................................مرگ در ذات ِ شب ِ دهكده از صبح سخن مي گويد.
.............................................مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
.............................................مرگ در حنجره سُرخ..گلو مي خواند
.............................................مرگ مسول ِ قشنگي پَرِ شاپرك است.
.............................................مرگ گاهي ريحان مي چينَد.
.............................................مرگ گاهي ودكا مي نوشد.
.............................................گاه در سايه نشسته ست به ما مي نگرد.
..............................................و همه مي دانيم
..............................................ريه هاي لذّت ، پُرِ اكسيژن مرگ است.

                                      روحش شاد.

 

  
نویسنده : مهري ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :