جمعه ،کوهپيمايی ، درکه .......عشق ، صفا ، ....

ديروز  (حسنی به مكتب نمی رفت وقتی ميرفت جمعه ميرفت ) با هزار مشقت از خواب پاشدم ديدم چه بارونی مياد شر شر... من بيچاره بايد ميرفتم کلاس زبان ، با هزار زحمت و سختی و..غرغر خودمو رسوندم آموزشگاه ديدم کلاس تشکيل نمی شه ( حق داشتم غر بزنم ديگه؟) کلی کفرم در اومد، اومدم خونه و سريع ترتيب يه کوهپيمايی داده شد و...... چه صفايی داشت زيبايی پاييز آنجا کاملا مشهود بود،برگ درختها همه رنگی بود، زرد، نارنجی ، قرمز ، سبز،..دوست دارم همه بودند و آن جلوه های ويژه پاييزی رو ميديدن ، بنابراين عکسهايی که با هنرمندی فلفلی عزيز گرفته شده را براتون ميذارم.

روی برگهای زرد پاييزی بارون خورده راه ميرفتيم ، گاهی وقتها چترهم باز ميکرديم:

- آدمهايی رو ديديم که يک ضبط دوکاسته مدل هندونه ای بزرگ با خودشون حمل ميکردن ( جوات ....)

- آدمهايی رو ديديم که در حال راه رفتن قليون هم ميکشيدن

- يه عده پسر رو ديديم که برای جلب توجه يه برانکار آورده بودن و هر جند دقيقه يكبار يکيشون روش ميخوابيد و بقيه می بردنش پايين.

-يه پسری رو ديديم که باز برای جلب توجه شنل سياه پوشيده بود و ماسک صورتک خونی ( مربوط به فيلم جيغ scream) زده بود و سر راه دخترها رو ميگرفت.  

  
نویسنده : مهري ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :