احيای حق و حقوق

ما يه همسايه ای داريم شبها که مياد خونه دم در بوق ميزنه تا بيان در پارکينگو براش باز کنند! ولی ديشب ساعت( ۱۱:۳۰) ديگه پررويی رو به حد اعلا رسونده بودو چند بار پشت سر هم بوق زد، آدم ميمونه که به اين جور آدما چی بگه!تصميم گرفتم که اگه يه بار ديگه اين کارو کرد يه يادداشت کوچک بندازم تو خونه اش

يادم افتادکه ايام ماه مبارک رمضان يکسری آقايون اداره ، آبدارخونه طبقه ما رو کرده بودن پاتوق خودشون ( آخه ما تو طبقه هيات علمی هستيم و خيلی خلوته ) از صبح تا بعدازظهر اونجا پلاس بودن ، حالا خوردنشون به جهنم ، از بوی گند سيگارشون خفه ميشديم.پيش خودم گفتم ک چرا ما هيچ وقت به کار اينها اعتراض نکرديم ؟ اولا که سيگار کشيدن تو اداره ممنوعه ثانيا پس امر به معروف و نهی از منکر چی ميشه؟؟؟

ثالثا ناسلامتی ما تو اين طبقه حق داريم.

بعد يادم افتاد که تو اين جمع، رييس حراست هم بود ، چه زود جواب سوالم پيدا شد!!

بعدش يه حکايتی يادم افتاد: يه چوپانی بوده که تو صحرا هروقت می خواست يه چرتی بزنه و استراحت کنه گوسفنداشو به يکی از ۱۴معصوم می سپرد و مثلا ميگفت: يا حضرت عباس گوسفندامو به تو سپردم...خلاصه هيچ اتفاقی هم نمی افتاد. يه روز چوپان مريض ميشه و پسرشو جاش می فرسته صحرا و بهش سفارش ميکنه که اگه خواستی بخوابی بسپرشون دست حضرت ابوالفضل.جوان ميره و بعد با خودش ميگه اين بابای منم عجب عقل کلی است ها، خدا که از اينها بزرگتره من ميسپارمشون دست خدا!همين کارو ميکنه و چشمتون روز بد نبينه که گله تار و مار ميشه. مياد برای باباش تعريف ميکنه ، باباها ميگه من هم عقلم به اندازه تو ميرسيد ولی ميگفتم که اگه اينها خوب مراقبت نکنن ميشه شکايتشونو پيش خدا برد ولی اگه خدا.....

  
نویسنده : مهري ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :