ديروز اولين سری مسافرهامون عازم تورنتو شدند( همون عروس و داماد جديد ) فکر ميکنم الان بايد رسيده باشند. چقدر لحظه خداحافظی سخته ، من که از الان از خدا ميخوام که بهم آنقدر قدرت بده تا بتونم آن لحظات رو تحمل کنم ، بعدش زياد مهم نيست چون ديگه اطرافيانم اونجا نيستن که غصه خوردنمو ببينن ولی اينجا دوست ندارم موقع خداحافظی کسی  اشکمو ببينه از حالا تمرين ميکنم که چطوری بغضم رو ببلعم ! از حالا تمرين ميکنم که کمتر دور و بری هامو ببينم ، منزل پدرم کمتر برم تا به دوريشون عادت کنم.....ولی دوری فلفلی رو ديگه هرگز نمی تونم تحمل کنم . فلفلی قول بده که ديگه بدون من جايی نری.

  
نویسنده : مهري ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :