آخ آخ!

ديروز داشتم ميرفتم کلاس primavera تو مجتمع فنی ، چشمتون روز بد نبينه تو راه يه جا اومدم از جوی اب بپرم ، با كمتر از نيم ميليمتر خطای چشم پام به جدول ساييده شد و آنچنان جيغ بنفشی كشيدم كه تا ۴ تا خونه انورتر هم خبر شدندو پخش زمين شدم!!!

يه آقايی كه همون موقع داشت ماشينشو از تو پارك در می اورد سريع اومد كمكم اصلا نا نداشتم از رو زمين بلند شم!آقاهه هاج و واج داشت نگاهم ميكرد

- خانم ميتونم كمكتون كنم

- نه مرسی

اقاهه كيف و كلاسورم رو برداشت و برد رو يه سكويی كه همون نزديك بود گذاشت

- اقلا بياييد يه كم اينجا بنشينيد

من هم كه اصلا انگار حس نداشتم كه تكان بخورم، بيچاره آقاهه از يه طرف دوست داشت كمكم كنه از طرفی هم نمی تونست بهم دست بزنه ، تمام نيروم رو تو پاهام جمع كردم و از جا بلند شدم نمی خواستم ايشون بيشتر از اين معطل من بشن!

 -متشكرم اقا شما بفرماييد

- مطمنيد كمك نميخوايد؟

- نه مرسی

- مسكن هم دارم نمی خوايد؟

- نه ممنون.

۲ دقيقه نشستم بعد پاشدم كلی خودم و كيف و كلاسورم رو تكاندم  و رفتم كلاس.

زنگ تفريح به خودم اومدم ديدم مانتوی سفيدم پشتش سياه شده و كلی بی كلاسي!  فلفلی هم كه دوره اش تموم شده بود نبود كه براش ناز كنم خلاصه گذشت تا رسيدم خونه!

ديدم كه ای دل غافل ساق پام از كجا تا كجا خراش برداشته ساعدم هم همينطور، حالا حق داشتم ناز كنم يا نه؟

 

  
نویسنده : مهري ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :