لرزيدن از سرما تو چله تابستون   

ديشب منزل خواهرم در كرج مهمان بوديم و از آنجا كه ميدونستيم تا ديروقت طول ميكشه ، قرار شد شب را بمانيم و صبح از همانجا بريم سر كارهامون ، ما هوس كرديم شب رو تو پشت بام بخوابيم، جای همگی خالی چه باد و طوفانی شد، آدم از گرما و آلودگی تهران درآمده باشه، گرفتار  آن هوای سرد هم بشه! اما تا خود صبح لرزيدم و آنقدر پاهامو تو شكمم جمع كرده بودم كه صبح مثل چوب خشك شده بود.اصلا نتونستم خوب بخوابم تازه تنبليم هم می اومد كه پاشم برم پايين. اين همه حرف زدم كه بگم خيلی خوابم مياد همه اش لحظه شماری ميكنم كه برم خونه و يه خواب راحت بكنم.تازه از صبح هم كه اومدم تا ظهر كلاس فناوری اطلاعات داشتم. 

 

  
نویسنده : مهري ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٢
تگ ها :